سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
ایرانیان ایرانی
// Created with FeedSweep Widget feed control v5.0.1.0 // http://www.FeedSweep.com -->
ایرانیان ایرانی
قالب وبلاگ
   1   2   3   4      >

تقدیم به تنهاترین و بهترین عشق زندیگم......


چه شد در من؟نمیدانم فقط دیدم پریشانم فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم... 


 در غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوستت دارم ، تاوان آن هر چه باشد ، باشد .. 


 به امید چتر فردایت خیس بارانم ، از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم ...


 از شروع نفس های حضرت آدم تا آخرین نفسهای آخرین آدم دوستت دارم!


دوستت دارم ؛این تعارف نیست زندگی ِ من است!



برایت نوشتم دوستت دارم میدانم که تعدادشو نمیدانی امامیدانم که میخوانی ......


دوستت دارم....



[ شنبه 21/8/90 ] [ 9:0 صبح ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

بردم داداشم رو رسوندم کلاس،برگشتم ...مامانم میگه رسوندیش؟پَ نه پَ انداختمش تو چاه اینم پیرهنشه .


 دیروز سوار تاکسی شدم؛ یه آقایی پیشم نشسته بود!میرفت که بخوابه و کج میشد سمت من!!صداش زدم؛ میگه : اذیت میشید؟گفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ صدات زدم که بگم سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره.....



 داداشم امروز رفت مدرسه وقتی برگشت از اونجایی که امسال اولین سالیه که نمیرم مدرسه خیلی مشتاقانه ازش پرسیدم امروز بهتون درس دادن؟گفت ‍پـَـَـ نــه پـَـَــــ نشستن نگاهمون کردن ببینن توی این 3 ماه قیافمون تغییر کرده یا نه..



رفیقم گوشیمو گرفته زنگ زده به دوست دخترش داره نیم ساعت صحبت میکنه منو نگاه میکنه میگه قبض موبایلت زیاد میاد قطع کنم ؟ پـــَ نه پــَـــ یه خورده دیگه ادامه بده داریم ردشو میزنیم، ادامه بده ...


 یارو اومده میگه جا گرفتی؟؟ میگم بله.!!میگه میاد ؟؟ میگم آره.! یارو رفت.... ... خلاصه عموم رسید و منو دید که ایستادم تو جا پارک..... ... ... میپرسه جا گرفتی واسم؟ گفتم بله عمو. رفتیم ونشستیم..نیم ساعت بعدش با پسر عموم رفتیم کوه تا اون لحظه خیلی خودمو کنترل کرده بودم نفس نفس زنان رسیده بودیم تا وسطاش. پرسید : خسته شدی؟؟ و من از اونجا هولش دادم پایین ودو تا پا با یه دستش شکست..!!
.
.
.نتیجه : هرگز پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو تو خودتون نریزید!!!!




[ جمعه 20/8/90 ] [ 8:35 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

"ضرب المثلهای حقوقی   "


 


حقیقت را میتوان خم کرد ولی نمیتوان انرا شکست  -ایتالیایی


_ حرف حق شمشیری است برنده  -فارسی- 


_قاضی خوب همسایه بد است  -امریکائی-


_حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند  -اسپانیائی- 


 _حقیقت نیش می زند و دروغ درمان میکند  -ایتالیایی-


_ انکه تهمت میزند هزار بار میکشد ولی قاتل فقط یک بار میکشد  -چینی-


 ـ اگر مرد دنبال زن افتد به ازدواج گرفتار می شود ولی اگر زن به دنبال مرد افتد بدبخت و بیچاره می شود  -عبری-


ــ تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود  -فارسی-


ـ جهنم و محکمه عدالت همیشه باز هستند  -المانی-


ـ از دو کس حقیقت را مپوشان یکی پزشک و دیگری وکیل عدلیه  -فرانسوی-


ـ ازدواج زودش اشتباه است و دیرش اشتباهی بزرگتر  -فرانسوی-


ـ انکه میدزدد به دار اویخته نمیشود بلکه انکه گرفتار میگردد به دار اویخته میشود  -چک-


 ـ برای انکه پیش روی قاضی قرار نگیری پشت سر قانون راه برو  -انگلیسی-


_روباه نباید موقع محاکمه مرغ قاضی دادگاه باشد -چینی-


ــ هیچ سارقی بدتر از یک کتاب بد نیست -ایتالیایی-


ـ هیچ قاضی ایی نجات نمی یابد مگر اینکه جهنم پر شده باشد -مونتونگرویی-


ـ وجدان یگانه محکمه ایست که در ان به وکیل دادگستری احتیاجی نیست  -انگلیسی -


ـ دیوانه جریمه می دهد و عاقل رشوه  -اذربایجانی


[ جمعه 20/8/90 ] [ 5:23 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]


یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته کنار خیابون گریه میکنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه 25 تومانی ام را گم کرده ام. مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این25 تومانی مال تو! باز هم به گریه کردن ادامه میده ، مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان 50 تومن پول داشتم


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید


زنی رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟خداوند مهربانانه فرمود: بنده ی من! اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او بیست میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب چهل میلیون می شوی زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!




[ جمعه 20/8/90 ] [ 12:48 صبح ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

تنظیم شکوائیه و اقامه دعوی کیفری
در تنظیم شکواییه چند نکته و شرط لازم میباشد که عبارتند از :
1-داشتن اهلیت :
در جرایمی که تعقیب آن منوط به شکایت شخص زیان دیده از جرم است ، شخص باید اهلیت داشته باشد . اهلیت در قانون جمهوری اسلامی ایران داشتن سن لازم میباشد که در دختران سن 9 سالگی و در پسران سن 15 سالگی می باشد اما معمولا رویه عملی دادگاه سن 18 سالگی میباشد . در صورتی که فرد هنوز به سن لازم نرسیده باشد باید ولی یا قیم فرد نسبت به شکایت اقدام کند .
2-شکایت شاکی :
جرایمی هست که تنها با شکایت شاکی قابل پیگیری می باشد و فاقد جنبه های عمومی هستند مانند جرایم افترا، توهین و فحاشی و در این مسائل بلافاصله پس از تقدیم شکوائیه به دادسرا تعقیب و تحقیقات شروع می شود.
3-اعلام و اخبار ضابتین دادگستری :
در جرایم عمومی و غیر قابل گذشت با اعلام و گزارش ضابطین دادگستری تعقیب جرایم را دنبال می کند . قابل ذکر است که ضابطین قوه قضائیه در حال حاضر همان ماموران نیروی انتظامی می باشند در این حال در برخی موارد نیروی مقاومت بسیج ، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نیز به عنوان ضابطین دادگستری محسوب می شوند .
4-اظهار و اقرار متهم
5-جرایم مشهود

شکوائیه :
شکوائیه را میتوان د ر کاغذ معمولی صادر کرد و نیاز به کاغذ خاصی ندارد . در تنظیم شکوائیه باید به نکات زیر توجه داشت .
1-نام ، نام خانوادگی ، نام پدر و نشانی دقیق شاکی
2-موضوع شکایت با ذکر تاریخ و محل وقوع جرم ( تاریخ اعلام شکوائیه به داد سرا باید قید شود )
3-ذکر ضرر وزیان مالی که به مدعی وارد شده و قابل مطالبه می باشد .
4-مشخصات و نشانی مشتکی عنه ( متهم ) یا مظنون
5-اد له و اسامی و مشخصات و نشانی شهود و مطلعین
پس از در موارد فوق و تکمیل شکوائیه ، شاکی بایدامضاء کند و به دادسرا یا دادگاه مربوطه ارائه کند .
دادسرا یا دادگاه با برسی دستورات لازم را جهت پی گیری به ضابطین قضائی اعلام می کند .

اصطلاحات که در این بحث وجود دارد عبارتند از:
1-مجنی علیه : کسی که جرم بر او واقع شده است


[ پنج شنبه 19/8/90 ] [ 11:53 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

داستان چنگیزخان مغول و شاهین پرنده 


یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.و بر بال دیگرش نوشتند:هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.


[ پنج شنبه 19/8/90 ] [ 11:42 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

داستان کوتاه : توهم


این داستان نقل قول از یکی از دوستانه......یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، 20 کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می  ‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.


[ پنج شنبه 19/8/90 ] [ 11:0 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

 سگ حریص


 سگ که استخوانی را از یک آدم مهربان دریافت نموده بود با عجله به طرف کلبه پیرزن می دوید . او برای رسیدن به خانه باید از روی پل چوبی عبور می کرد ، در حین عبور کردن در درون آب رودخانه تصویر خودش را دید اما او نمی دانست آن تصویر متعلق به خود اوست  او دید یک سگ پایین پل ، استخوانی بزرگ در دهان دارد استخوانی شاید بزرگتر از استخوان خودش . سگ حریص برای گرفتن استخوان به درون رودخانه پرید .سگ حریص به سختی و تلاش زیاد جان خود را نجات داد و از رودخانه بیرون آمد . حالا او دیگر استخوان خودش را هم نداشت چون آن را هم آب برده بود . حکیم ارد بزرگ می گوید : « نادان همیشه از آز و فزون خواهی خویش خسته است . »
آری و بدین شکل سگ خیس تمام شب را گرسنه ماند


[ پنج شنبه 19/8/90 ] [ 10:0 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

زندگی خائنین


مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت :
-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :   
-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :
-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :
-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   
-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . .


[ پنج شنبه 19/8/90 ] [ 6:40 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]

دعای مطالعه........


این دعا قبل از مطالعه بخون کمک خوبی بهت میکنه ...


الهم الخرجنی من الظلمات وهم
واکرمنی بنور الفهم
الهم الفتح علیناابواب رحمتک
وانشرعلیناخزائن علومک
برحمتک یا ارحمن ر احمین


(خدایا در آور مرا از تاریکیهای وهم و گرامیم دار بنور فهم خدایا بگشای بر درهای رحمتت را و نشر کن بر ما خزائن دانشت را به حمتت ای مهربنترین مهربانان)


[ چهارشنبه 18/8/90 ] [ 7:47 عصر ] [ حسین عرب پور سلیمی ] [ نظر ]
   1   2   3   4      >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز